تبلیغات
در حریم تربیت
تاریخ : شنبه 19 اردیبهشت 1394 | 10:29 ب.ظ | نویسنده : مدیر سایت : خادم الشهداء فعال عرصه تربیت








ملّت ایران مذاکره‌ی زیر سایه‌ی تهدید را برنمی تابد. چرا تهدید می کنند؟ چرا غلط زیادی می کنند؟ می گوید اگر چنین نشود، چنان نشود، ممکن است ما حمله‌ی نظامی به ایران بکنیم؛
• اوّلاً که غلط می کنید؛
• ثانیاً من در زمان رئیس‌جمهور قبلی آمریکا - آن‌وقت هم تهدید می کردند - گفتم دوران بزن‌ودررو تمام شده؛
این‌جور نیست که شما بگویید می زنیم و درمی رویم؛
نخیر، پاهایتان گیر خواهد افتاد و ما دنبال می کنیم. این‌جور نیست که ملّت ایران رها کند کسی را که بخواهد به ملّت ایران تعرّضی بکند؛ ما دنبال خواهیم کرد.

┘◄ ۱۳۹۴/۰۲/۱۶


تاریخ : شنبه 19 اردیبهشت 1394 | 10:25 ب.ظ | نویسنده : مدیر سایت : خادم الشهداء فعال عرصه تربیت
دعاچیست؟





گفتند: طلب نیازازبی نیاز
گفتم: التماس دعاچیست؟
گفتند: خوبان رادردرگاه خداواسطه قراردادن.
پس باافتخارمی گویم:
ای خوبان خدا
"التماس دعا"...!!!

♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡

♡♥♡اللهم عجل لولیك الفرج والعافیة والنصر♡♥♡




تاریخ : شنبه 19 اردیبهشت 1394 | 10:22 ب.ظ | نویسنده : مدیر سایت : خادم الشهداء فعال عرصه تربیت
عـاشــ♥ــق نوشـت:





چه حس خوبیست امانتی ات را برداری
ببری کنار صاحبش

و زمزمه کنی: من هنوز امانتدارمـ
ادامه ی راه را یاری امـ کن
ای شهیـــــــد....!

+چــادُرم...


تاریخ : شنبه 19 اردیبهشت 1394 | 10:22 ب.ظ | نویسنده : مدیر سایت : خادم الشهداء فعال عرصه تربیت


صفحه اختصاصی حدیث و آیات 1 قالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: اَقْرَبُکُمْ مِنیّ غَدا فِی الْمَوْقِفِ اَصْـدَقُکُمْ فِی الْحَـدیثِ وَ اَدّاکُمْ لِلأمانَةِ وَ اَوْفاکُمْ بِالْعَهْدِ وَ اَحْسَنُکُمْ خُلْقا وَ اَقْرَبُکُمْ مِنَ النّاسِ. حدیث
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسانی که در سخن گفتن راستگوتر و در ادای امانت مواظب تر و در عهد و پیمان با وفاتر و در اخــلاق نیـکوتر و با مردم صمیمی تر هستند، در قیامت به من از همه نزدیکترند.









•★❤ به ᓆـلــــب ایــراטּ اᓆـتـכا ڪنیـכ ❤★•



تاریخ : شنبه 19 اردیبهشت 1394 | 10:20 ب.ظ | نویسنده : مدیر سایت : خادم الشهداء فعال عرصه تربیت







بهار فصل بودن هاست،
فصل آمدن ها،
فصل بازگشت های مجدد است.
و با این همه،
این چهارمین بهارِ نبودن توست،
که بر خانه،
سایه انداخته است!
نبودنت...
صبر کن ... !
"نبودنت" را بر زبان آورده ام؟!
توبه بایَدَم!
این واژه مدت هاست که بر من حرام گشته است.
"بودنت" را به تماشا نشسته ام شهید!
بهار یعنی تو!
چه مرز ساده ی ناپیدایی ست،
میان بودن ها و نبودن ها ... .


دلم لک زده...




مشهد...
نیمه های شب...
روبروی ایوان طلا...
روی فرشهای دوست داشتنی صحن...
خیره به گنبد طلا...
نسیم خنک ....
و اشک...اشک...اشک...
و یک آرزو...
.....
خوش به حالت کبوتر...

♥اللهم صلی علیٰ علیِ بْنِ موسَی الرِضَا المرتضی♥ٰ


تاریخ : یکشنبه 23 فروردین 1394 | 11:29 ب.ظ | نویسنده : مدیر سایت : خادم الشهداء فعال عرصه تربیت


تاریخ : یکشنبه 23 فروردین 1394 | 11:26 ب.ظ | نویسنده : مدیر سایت : خادم الشهداء فعال عرصه تربیت
راز پوکه ها


جناب سرهنگ ابراهیم رحیم نواز سر استاد خلبان کبرا یکی از با اخلاق ترین خلبانان دلاور هوانیروز می باشند ایشان خاطره ای بسیار زیبا و خواندنی بازگو نموده اند







در تاریخ 1359/10/07 ماموریتی ابلاغ شد مبنی بر اینکه دشمن در حال احداث یک جاده می باشد که آبادان را کاملا محاصره کند ، تیم آتش از منطقه ماهشهر به سمت مختصات به پرواز درآمد شامل دو فروند کبرا و 206 رسکیو ، جناب شریفی ، اینجانب با کمک خلبان حسینی ) وارده منطقه شدیم فقط با دو یا سه پدافند از آنجا مراقبت می شد . وارد منطقه عملیات شدیم
پدافندها را از بین بردیم و تعدادی نیرو هم کشته شد .توپ 20میلیمتری هلیکوپتر من عمل نکرد ، جناب شریفی هم دیگر مهمات نداشت .
من به سید حسینی گفتم : سید خشاب من و خودت را بگیر و این تعداد از وسایل باقی مانده شامل اتوبوس و کامیون ده چرخ را از کار بنداز
سید حسینی هم موافقت کرد و از وسیله پیاده شد و شروع به زدن وسایل نمود به جاهای حساس می زد ، وسایل باقی مانده از بین رفت و یک نفر مهندس را اسارت گرفتیم .
ولی بعلت جا نداشتن 206 ، اسیر عراقی را روی توپ 20میلیمتری هلی کوپتر جناب شریفی سوار کردیم و سرش را داخل کابین جلو کردیم .
با سرعت زیر 40 نات به قرارگاه برگشتیم ، آنجا بود که از ما پوکه فشنگ اسلحه را خواستند ، ماموریت را شرح دادیم و فسر رکن دوم با 206 جهت بررسی بیشتر اعزام شد . بعد از بازگشت ، تیراندازی ما را تایید نمود و خسارت وارده به دشمن را قابل توجه دانست و سپس این نامه را به من دادند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------
با سپاس فراوان از جناب سرهنگ رحیم نواز برای بازگو نمودن این خاطره بسیار زیبا که نخستین بار در فضای مجازی درج میگردد
------------------------------------------------------------------------------------------------------------





تعداد کل صفحات : 34 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...